بیست و یکم تیر نود و شش.

سرخوش و پرانرژی بود. حال‌اش حال‌ام را بد می‌کرد. یادم می‌آورد که من در مدارش جایی ندارم. نه حال‌اش را خوب می‌کنم و نه بد. مدارش فقط جای یک نفر و یک مدل را دارد. ما مدل‌های دیگر تعریف نشده‌ایم. نیستیم. بیشتر خشمگین بودم. از این‌که من را به جایی رسانده که خودم را مقایسه کنم. با کسی که جایگاه‌ام اصلا قرار نبوده شبیه او باشد. که بخواهد این‌طور حسودی‌ام بشود. من جایگاه خودم را می‌خواستم. که تصور می‌کردم دارم. و یک روز فهمیدم که توهم بوده است. در جاده یاد این‌ها هم افتاده بودم. چرا؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s