پی‌ام‌اس.

پی‌ام‌اس از هیچ چیزی نمی‌سازد. چیزهایی که وجود دارند و کم‌ رنگ‌اند یا در حالت عادی می‌توانی بفرستی پایین و نادیده‌شان بگیری را می‌آورد بالا. برای من که این‌طور است. یک زمانی پی‌ام‌اس‌هایم انباشته از تنفر شدید از خود بود. در آن چند روز آن‌چنان له می‌شدم که بقیه ماه را باید صرف لیس زدن زخم‌ها و دوباره دوست داشتن خودم می‌کردم و هنوز سر پا نشده پی‌ام‌اس بعدی شروع می‌شد. ردپای تنفر از خود هنوز هم هست اما نه به پررنگی قبل. حالا در پی‌ام‌اس‌ها خشمگین‌ام. از آدم‌ها. تمام روز، در طول همه کارها در مغزم با آدم‌ها دعوا می‌کنم. زخم‌هایی که زده‌اند را یادشان می‌آورم، ندیده شدن‌هایم را به رویشان می‌آورم، ازشان متوقع‌ام که چرا حمایت طلب می‌کنند، اما در مقابل حواس‌شان به من نبوده و نیست، مدام می‌پرسم چرا. بعد هم کلافگی روی همه ساعت‌ها و دقیقه‌ها سایه می‌اندازد. در این مدت مدام باید با خودم بجنگم که کاری که بعد پشیمان شوم نکنم. فلانی را صدا نکنم بیاید، از فلانی طلب چیزی نکنم، دادهای تو مغزم را در واقعیت سر فلانی و فلانی نکشم، … همین است که خودم را در اوج نیاز به حضور آدم‌ها منزوی‌تر می‌کنم. تا بگذرد. تا این چند روز بگذرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s