ما.

فعل‌هایش را جمع می‌بست. می‌گفت می‌رویم، می‌کنیم، آن‌جا از دخترک با هم مراقبت می‌کنیم. شوخی و جدی اعتراض کردم. گفتم چرا جمع می‌بندی؟ یک زمانی من بخشی از این خانواده بودم. می‌شد که باشم. تو نخواستی. گفتی نباش. حالا چرا جمع می‌بندی؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s