چهاردهم مرداد نود و شش.

فهمیدم زنده‌ام. که همه آن تلخی‌ها چیزی را نکشته. فقط محتاط‌تر شده‌ام. خیلی محتاط‌تر. در دل بستن. در دوست داشتن. به سرعت، با کوچک‌ترین نشانه‌ای از تردید یا چیزهایی که دوست ندارم دوباره خودم را جمع می‌کنم و پس می‌زنم. برای محافظت از خودم. اما زنده‌ام. می‌دانم چه چیزی می‌خواهم. برق چشم‌هایم را حتی در تاریکی هم می‌شود دید. کسی که بلد باشد ببیند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s