بیست و یکم مرداد نود و شش.

هر بار که از چیزهایی در من که دوست دارد تعریف می‌کند، عذاب وجدان می‌گیرم. که چرا من نمی‌گویم. که چرا برخلاف همیشه‌ام دوست داشتنی‌های طرف مقابل‌ام را بلند بلند برایش نمی‌گویم. اما نمی‌توانم. نمی‌شود. چون انگار گفتن‌اش به رابطه رسمیت می‌دهد. به رابطه‌ای که شروع نشده باید تمام می‌شده. به رابطه‌ای که در واقع هیچ‌وقت رابطه نبوده. که اگر بلند بلند درباره دوست داشتنی‌هایش حرف بزنم، آشکارا دل می‌بندم، آن وقت کندن سخت‌تر و حال بد همراه‌اش بیشتر می‌شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s