او.

آدم‌ها هرچه‌قدر هم کوتاه که در زندگی هم باشند، ردپایشان جا می‌ماند. بالاخره رفت. رفت که اولویت دیگرش در زندگی را حفظ کند. بودن‌اش هر چند کوتاه یادم آورد که چه کیفیتی از حضور را بلدم. بعد از مدت‌ها تنش‌های پشت هم و در هم فرصت پیدا کردم کمی آرام بگیرم. دوست داشته شدم. هماوردم بود، در جاهایی که تا به‌حال هماوردی پیدا نکرده بودم. ناامیدی‌ام را تبدیل به امید کرد که هماورد من نیست در جهان نیست. او هم کوله‌بار خودش را جمع کرد و رفت. امیدوارم که این بار واقعا طاقت بیاوریم و برگشتی در کار نباشد. امیدوارم که به زودی بتوانیم رفقای عزیز هم باشیم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s