دختر موفرفری.

آن بالا، بالاتر از خط جنگل، کنار آتش نشسته بودیم. اطراف‌مان را مه گرفته بود. بچه‌ها این طرف و آن طرف بازی می‌کردند. دختر مو فرفری ایتالیایی هم همراه‌مان آمده بود. پاهایش را بغل کرده بود و در سکوت با زغال طرح‌هایی روی سنگ می‌کشید. همان چند دقیقه قبل سر موضوعی مشغول حرف زدن بودیم و با انرژی مشغول گفتگو بود. اما حالا طوری ساکت بود که انگار هیچ‌وقت حرف نمی‌زند. یکی از همکارها یک دفعه ابراز تعجب کرد که این آدم چه عجیب است. همه وقتی سفر کوله به پشت به این دور و درازی می‌روند کلی حرف برای گفتن دارند. چه‌طور می‌تواند این‌طور ساکت باشد و مدام در حال تعریف کردن نباشد؟ دختر را دوباره نگاه کردم. آشنا بود. انگار خودم را می‌دیدم که آن‌جا نشسته‌ام و در سکوت رد لبخند روی صورت‌ام پیداست. دختری که تنها سفر می‌کند. کسی که هزاران ماجرا هم از سر گذرانده باشد، گاهی هم که با هیجان تعریف‌شان کند، اما خیلی وقت‌ها همین شکلی است. در سکوت می‌شنود، می‌بیند، لبخند می‌زند و حال‌اش خوب است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s