روزانه‌های رها.

پسرک سفرهای آوای وحش پارسال را هم آمده بود. آن موقع نفهمیده بودم که این‌قدر از جک و جانورهای ریز می‌ترسد. تا امسال که به مادرش گفته بود فقط سفرهای آدرنالین را می‌آید. سفرهای آدرنالین تمرکزشان بیشتر روی مهارت‌های جسمی و روحی مرتبط با طبیعت‌گردی است. پسرک احتیاط و پروایش در این سفرها هم زیاد است، اما صبوری بی‌نظیر و انگیزه‌اش برای از پس چالش و موقعیت برآمدن به ترس‌هایش می‌چربد. از بسته هشت سفره تابستان دو تای اول و دو تای آخر آوای وحش بود. اولی که موضوع‌اش دوزیستان بود را چون شب‌مانی و چادرخوابی داشتیم و برایش خیلی جذاب بود آمد، اما به هیچ‌کدام از قورباغه‌ها و وزغ‌ها دست نزد. در عکس‌ها هم حال‌اش به خوبی ثبت شده. در سکوت پشت بقیه بچه‌ها و نه خیلی دور، ایستاده و نگاه می‌کند. سفر دوم که موضوع سفر عنکبوت بود را نیامد. چهار سفر آدرنالین را که رفتیم منتظر بودم مادرش بگوید دیگر نمی‌آید. اما خبری نشد. در سفر آخر در دل شب به دنبال خزندگان می‌گشتیم. کارشناس سفر مارمولک‌ها و مار را در دست‌اش می‌گرفت تا بچه‌ها بتوانند ببینند و لمس کنند. دیدن پسرک که دست روی پوست مار می‌کشید میخکوب‌ام کرد. فردایش مادرش گفت ترسش‌اش از جک و جانورها ریخته و تشکر کرد. راضی بودم. از خودم، از خودمان. از این که بستری را ایجاد کرده‌ایم تا یک آدم که فوبیای جک و جانور دارد، بدون احساس فشار، و به تدریج، به شیوه خودش از پس خودش بر بیاید. موضوع ترس و فوبیای جانوران مدتی است که برایم جالب شده. این‌که آدم با آدم فرق می‌کند، پس روش درمان فوبیایش هم باید متفاوت باشد. متاسفانه متخصص این موضوع را در ایران نداریم. هنوز دنبال منابع هستم که بخوانم یا کسی که در این حوزه متخصص باشد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s