سها به لاتون – ۲

زنده ماندیم. از صبح تا شب زیر باران و روی سر سر گل راه‌های مالروی جنگلی راه رفتیم. آبشار لاتون، بلندترین آبشار ایران را دیدیم. از بالا و از پایین. از بالا شگفت‌انگیز بود و از پایین ناامیدکننده. بس که آب آلوده بود و همه‌جا پر از زباله. آبشار مبهوت کننده بود و شنیدن این‌که آبی که درش جریان دارد از صدقه سر همین باران است و تا همین دیروز قطره قطره از آبشار آب می‌آمده شوکه کننده. مسیر زیبا بود. خیلی زیبا. پر از گیاهانی که چشم‌ات را دنبال خودشان می‌کشیدند، سنگ‌ها و صخره‌های دلبر و منظره‌های لبخند به لب آور. کوله‌های سنگین و مسیر گل و شل پدرمان را در آورد، اما حال‌مان خوب است. حال‌ام خوب است. به‌خصوص که در این سفر سه آرزویم برآورده شد. همه‌شان هم غیر منتظره، شبیه کادو تولد سورپرایز. گنبد سلطانیه را در مسیر دیدیم که مدت‌ها بود جور نمی‌شد ببینم، آبشار لاتون را دیدم و در آخر مسیر یک تشی جلوی نیسان‌‌مان می‌دوید که مدت‌ها بود دل‌ام می‌خواست در طبیعت ببیمنم‌اش.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s