خنکی فریادرس ماست.

بعد از یک فصل نکبت گرم که اینرسی زیر سقف خنک ماندن را زیاد می‌کرد و هر بیرون رفتنی شبیه پا گذاشتن به جهنم بود، حالا از چهار صبح که بلند شده‌ام که پاورپوینت کارگاه را به سرانجام برسانم و بروم سر کار و از قبل اش فکر می‌کردم اسنپ می‌گیرم که کمتر راه را بفهمم، بی‌قرار بیرون رفتن‌ام. بدون اسنپ. در طولانی‌ترین زمانی که بشود به سر کار رسید. بیرون خیابان خیس است و صدای رعد و برق می‌آید و برق‌اش اتاق‌های تاریک خانه را روشن می‌کند. هوا آن‌قدر خنک است که دیگر لباس پوشیدن یک نیاز است نه یک عرف یا اجبار ذهنی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s