خوب است که کسی هست که می‌شود برایش گفت.

از یک جایی که یادم نیست کی بود، قفل سکوت را شکسته‌ام و شروع کرده‌ام به بلند درباره‌اش حرف زدن، و این بار آخرین دیدار را هم گفتم. حالا بعد از چند روز دوزاری‌ام افتاده که عجب قسمتی را گفته‌ام. که به نظر می‌آمد هیچ وقت درد نگذارد زبان‌ام به گفتن‌اش باز شود. دلیل باز شدن زبان‌ام لابد این است که حالا بهتر آن روز را و خودم را می‌فهمم. که چرا فلان کار را کردم و چه چیزی بود که جواب نداد. حال‌ام به خودم و انتخاب‌ام بهتر است، با همه دردش.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s