سالگرد.

در خنکی مرطوب صبح پاییزی در کوچه‌های یوسف‌آباد به سمت محل کارم می‌رفتم. یک لحظه بود. یک بو. بوی آشنا. در بوینوس‌آیرس بودم. در محله خانواده تاتیانا. نزدیک آن رستوران محلی دلچسب که همه هم را می‌شناختند و سلام و علیک می‌کردند. بهار بود دوباره. دو بهار در یک سال.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s