او.

گفتم انگار که برای حفاظت از خودم، به حس‌هایم فکر نمی‌کنم. به این که راضی هستم یا نه، آرزوی بودن‌اش را می‌کنم یا نه، خوب شدن حال‌ام به حضورش وصل است یا نه. اما با همه این به روی خود نیاوردن‌های اجباری، وقتی هست حال‌ام خوب می‌شود. نمی‌توانم کتمان‌اش کنم. گاهی این واقعیت می‌آید در ذهن‌ام و زود می‌فرستم‌اش که برود آن زیرها و جلوی چشم‌ام نباشد. گفت معلوم است. گفت خیلی پیداست که حال‌ات را خوب می‌کند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s