او.

فضول بودم. آخر با همه آن‌ها که دیده بودم فرق داشت. همه این همه وقت فضول بودم که دلیل‌اش را بدانم. گفت هجده سال پیش کسی را می‌خواسته و او نخواسته. و بعد دیگر فکر می‌کرده تمام شده. دیگر کسی را نخواهد خواست. هجده سال. بزرگی‌اش نفس‌ام را بند می‌آورد. هنوز ته چشم‌هایش اشک را می‌شود دید. حالا بهتر می‌فهمم چه بر او گذشته از آن روزی که روی راه‌پله‌ها در چشم‌هایش نگاه کردم و گفتم می‌خواهمش. چیزی نمانده به دو سال شدن‌اش.

او.

زدن حرف‌ها و دلخوری‌ها که تمام شد، گفتم من لوس‌ام در این چیزها. نمی‌شود هر بلایی سرم بیاوری. گفت آره! اصلا آدم باورش نمی‌شود که تو این‌طور باشی و در چشم‌هایم نگاه کرد و خندید. از همان خنده‌هایش که چشم‌هایش هم می‌خندد. از همان‌هایی که تا ته دل‌ات را از دوست داشته شدن گرم می‌کند. بغل‌اش کردم. بغل‌ام کرد.

هجدهم خرداد نود و شش.

این‌ها همه‌اش نوعی از خودخواهی است. نشان قدرت شخصیت یا از مدل چیزها نیست. این‌ها همه‌اش از آن بخشی می‌آید که به کم راضی نیست. وقتی می‌داند چیزی می‌تواند بیش از این باشد، بسیار فراتر از این، راضی نمی‌شود کم‌ترش را قبول کند. ترجیح می‌دهد خالی بودن را قبول کند تا کم را.

سحر هجدهم خرداد نود و شش.

چنین رابطه‌هایی احترام دارند. وقتی که شرایط غیر قابل کنترل و غیر قابل بهبود به سمتی می‌بردشان که نحیف شوند، باید از یک جایی قبل از این‌که نحیفی رابطه بستر سوتفاهم و زخم و حال بد شود، آن‌قدر که دیگر کسی یادش نماند آن رابطه پیش از آن چه بهشتی بود، نقطه پایان‌اش را گذاشت. باید دور بایستیم و خودمان را از لابه‌لای دست و پای هم جمع کنیم. که احترام رابطه و خاطره خوش آن چیزی که بود حفظ شود. سکوت و ادامه دادن کج دار و مریز آفت است. چنان از درون می‌خوردت که تا سال‌ها حتی ممکن است پیدا نکنی کجاهایت زخم خورده، چه برسد که درمانش کنی. آگاهانه که ببری، بیشتر می‌شود امید داشت که بالاخره جای زخم هم بیاید.

هفدهم خرداد نود و شش.

ددلاین را گذاشته‌ام پایان خرداد نود و هفت. به نظر طولانی می‌آید، اما کارهایی که باید تا آن موقع ببندم و سرعت مورچه‌ایم را که می‌گذارم کنار هم کوتاه است، خیلی کوتاه. گره‌ها هم کم نیستند. باز می‌شوند؟ دنیا تا آن موقع چه چرخ‌هایی می‌خورد؟

هفدهم خرداد نود و شش.

کاری جدید کم‌کم دارد آغاز می‌شود. هم بلدش هستم و هم باید چیزهایی جدید یاد بگیرم. سفر دارد و کتاب و روستا و کودک و نوجوان و پیچیدگی و حجم زیاد و نیاز به نظم فکری و مدیریت به موقع. هیجان‌زده‌ام.