یک بار دیگر بهت می‌گویم این را دختر جان. من دنبال رابطه‌ای هستم که ما را قوی‌تر کند، نه ضعیف‌تر. نه این‌که ترس‌هامان پیدا باشد و ما را اسیر کند. پای همه چیزش هم ایستاده‌ام. من منتظرت هستم. زود برگرد.

زمانی که این رابطه را انتخاب کردم می‌دانستم که دیر یا زود بعید نیست که به این نقطه برسیم. اما این دانستن و انتخاب کردن چیزی از دردش، از خشم‌ام کم نمی‌کند. خاطرات یادآوری می‌شوند و تمام حس‌هایم زنده می‌شوند. تمام آن ساعت‌های طولانی انتظار کشیدن پشت درهای بلند بسته، قدم‌رو رفتن‌ها برای این‌که زمان بگذرد و خبری بیاید، چشم دوختن‌ها به تلفن که شاید زنگ بزند، تمام فرو خوردن آن خشم‌ها از ظلمی که هست، تمام نگرانی‌ها برای عزیزی که گرفتار است و … ترسیده‌ام. خشمگین‌ام. اما هستم. محکم‌ام و هستم.

با روند جدید روزانه‌هایم خوشحال‌ام. اول از همه به پشت سرم، به این سه ماه کرونازده نگاه کردم و از انعطاف‌پذیری‌ام و سازگاری‌ام با شرایط به خودم بالیدم. یک‌طور خود شیفته‌ای! این سه ماه را جوری زندگی کردم که نه فقط طاقت آوردن باشد، که پر از لذت باشد، پر از فعالیت، پر از آرامش، پر از زندگی. عاشقی هم که تکمیل‌اش کرد. شروع باز کردن گره‌های غصه‌آور هم بعد از سال‌ها آرام‌ام کرد. حالا از این زندگی که بیشتر نه در جاده، که در خانه می‌گذرد، راضی‌ام. از بلند شدن صبح‌ها، راهی کردن یار، ورزش، شروع کار، یک دنیا کار متنوع که وقت‌ام برایشان کم است و گاهی اضطراب نرسیدن بالا می‌زند، اما آن‌قدر باهاشان خوشحال‌ام که اذیت‌ام نمی‌کنند، انتظار برگشت یار را کشیدن و شب‌هایی که هرکدام ماجرایی دارند و رفقایی که این لابه‌لا اگر نبودند کیفیت زندگی این‌قدر بالا نبود. روزهایی که پر از فهمیدن‌اند، پر از یادگیری، پر از حرکت، پر از حال خوب. آن‌قدر که می‌خندم و انتظار فاجعه‌ی در راه را می‌کشم. نمی‌شود که دنیا انقدر خوب بچرخد که! رسم دنیا نیست اصلا. لابد بحرانی در راه است :-))))

در آغوش‌اش جایم داده و برایم این ترانه‌ی هایده را می‌خواند: «وقتی میای صدای پات از همه جاده‌ها میاد / انگار نه از یه شهر دور، از همه‌ی دنیا میاد…» و من به این فکر می‌کنم که از مسیری که آمده‌ام و جایی که هستم راضی هستم.

می‌دانی عزیز دل، نکته‌ی مهم‌اش همین‌جاست. این‌که ما هم را در تاریک‌ترین و ناامیدترین و کلافه‌ترین روزهایمان پیدا کردیم. و حالا با نوری که به زندگی هم تابانده‌ایم، دیگر به سختی یادمان می‌آید آن روزهای کش‌داری که تاب می‌آوردیم تا شاید روز بهتری بیاید که چندان هم به آن شاید مطمئن نبودیم، اصلا چه‌طور بودند. انگار که دنیا از ازل همین‌طور بوده.

عکس‌ دو نفره‌ی پر از نور و رنگ جذاب‌مان را دوباره برای هم فرستاده بودیم. نوشت کاش می‌شد بزارمش اینستا و زیرش بنویسم عکسمون پر از نور و رنگ و انرژی و خنده است. شبیه یار … نوشتم کاش.