ما.

حتی در مدل سفر رفتن‌مان هم کنتراست داریم. من عاشق شب و جاده با اتوبوس‌ام. او وحشت دارد. من عاشق سفر برنامه‌ریزی نشده‌ام که نمی‌دانم در سفر چه می‌شود. او برنامه معلوم نباشد اضطراب می‌گیرد. فا. بهمان می‌خندد و می‌گوید خوب است! شما هم را تلطیف می‌کنید. خیلی عجیب و جالب است که چیزهای دیگری غیر از این‌ مدل شباهت‌ها، که بخش بزرگی از فعالیت‌های روزانه آدم‌ها را شکل می‌دهند، آدم‌ها را به هم وصل می‌کند.

من.

این روزها چیزهای جدیدی در خودم کشف کره‌ام. موضوعات جدیدی در مغزم وول می‌خورند و فکرم مشغول‌شان است. رابطه این کار را با من کرده. هنوز آن‌قدر سازمان یافته نیستند که در موردشان بتوانم بنویسم. اما جالب است که این بار نوشتن نقطه آغاز بلند بلند حرف زدن از فکر مشغولی‌هایم نبوده. حالا آدمی وجود دارد که قبل از این‌که فکرهایم کلمه بشوند، حتی قبل از این‌که خودم درست بفهمم‌شان، حس می‌کند چیزی وجود دارد، چیزی فکر من را مشغول کرده، و از آن توهای پیچ در پیچ می‌کشدشان بیرون. همین می‌شود که من اول حرف زده‌ام و حالا دارم می‌نویسم. حتی از همین قدرش. از همین که فکرم مشغول است و هنوز اول مسیرم و هنوز به نتیجه نرسیده‌ام.

او.

پرسیدم راستی تولدت کی بود؟ نگفتی به من. گفت حدس بزن. گفتم بلد نیستم. گفت نه نه! منظورم از این طالع‌بینی مسخره‌ها نیست. شبیه چه فصلی هستم؟ گفتم بهار یا پاییز. قابل پیش‌بینی نیستی. خبر نکرده باران می‌آید و یک دفعه آفتاب می‌شود. گاهی نسیم خنک می‌آید و گاهی یک دفعه طوفان می‌شود. گفت بهارم. حالا بگو شبیه چه ماهی هستم؟ گفتم شبیه خرداد نیستی. خرداد بیشتر شبیه تابستان است. آفتابش زیاد است. گفت اردیبهشت‌ام. من شبیه شهریور هستم؟

نیاز‍.

آهنگ‌ها درهم پخش می‌شد. یک دفعه فریدون فروغی نیاز را خواند. برایش نوشتم آقای فریدون فروغی همین الان داره می‌خونه من نیازم تو رو هر روز دیدنه / از لبت دوست دارم شنیدنه. نوشتم آقای فریدون فروغی چه‌طور میدونه، من چی‌ می‌خوام؟

موعظه‌گران بی‌عمل.

گفتم در عمل دوباره شروع کرده‌ایم، اما در تئوری به هم زمان داده‌ایم که فکر کنیم و مطمئن شویم که می‌خواهیم شروع کنیم یا نه. گفت این‌قدر خودتون رو اذیت نکنین. این‌قدر سخت نگیرین به خودتون. خندیدم. دیگ به دیگه میگه قابلمه پسر جانم. گفت شاید در مورد خودم نتونم اجراش کنم، اما میتونم بگمش که. باز هم خندیدم. همه‌مان که دور هم جمع شده‌ایم همین هستیم. یک مشت بیمار دیوانه که گردشی برای هم موعظه می‌کنند سخت نگیر! شل کن! این‌قدر به خودت گیر نده. خودت را بیشتر دوست داشته باش.

من.

از اتفاقات و حرف‌ها گیج‌ام به شدت. این گیجی مضطرب‌ام کرده. به این حال باقی بمانم دیدار و حرف‌های فردایمان گند می‌خورد. نیاز دارم آرام شوم. به هر دری می‌زنم به در بسته می‌خورم. برهوت شده دوباره.