عکس‌ها دروغ می‌گویند.

شبیه یک بازی می‌ماند. لابد که یک بازی ظالمانه. چرا؟ چرا عکسی را می‌گذاری که به دیگران دروغ بگوید؟ عکس را که می‌بینند دلشان می‌رود. لابد دلشان می‌خواهد. دراز کشیده لب ساحل. دقایقی پس از تحویل سال. عکس پر از آرامش است. کسی باورش نمی‌شود که سوژه در این عکس چه حالی داشته. که دور از جمع جایی از ساحل دراز کشیده تا کسی صدای هق هقش را نشنود. دقایقی بعد از سال تحویل. وقتی که همه بلند می‌خندیدند و زیبا بودند. زیرنویس عکس چیزی از واقعیت نمی‌گوید. بعد از مدتی سوژه هم باورش می‌شود که عکس همان چیزی را می‌گوید که دیگران تصور کرده‌اند؟

سال نو.

نوشت خیلی دوستت دارم. پرسیدم چرا. بعد شروع کرد به نوشتن چیزهایی که در من دوست دارد. همه‌شان من بودم. همه آن چیزهایی که من هم در خودم دوست دارم. سال گذشته همین موقع‌ها نمی‌توانستم چنین جمله‌ای را بنویسم. همه اتفاقات بی‌وقفه و نفس‌بر سال نود و پنج لازم بود تا بتوانم سال نو را رها از سرزنش مدام خودم، از تنفر مدام از خودم آغار کنم. سال نود و شش، قرار است با من چه کنی؟

سفر.

به نظر می‌آید سفر و جاده و رنگ و مزه‌های این سرزمین کار خودش را کرده. از حال بدم از آدم‌ها رها شده‌ام. حالا دوباره دلم می‌خواهد عیدی او و دخترش را بدهم، با این رفیق حرف می‌زنم. حرف زدن با آن یکی تا یک روز زمین‌گیرم نمی‌کند، او رفته دوباره دور، همان جایی که بود، او را می‌توانم از دور دوست داشته باشم و … از انقباض دست برداشته‌ام و می‌توانم دوباره آدم‌ها را دوست داشته باشم. این‌بار از برگشتن به تهران و همه دردهایش وحشت ندارم.

او.

فکر نمی‌کردم این‌قدر ردپایش در زندگی‌ام معلوم باشد. همین رابطه کوتاه هم کار خودش را کرده. سر هر بزنگاهی یادم می‌افتد اگر او بود این‌طور می‌گفت یا من این را می‌گفتم. او این طعم را دوست دارد و آن یکی را ندارد. این‌جا بود فلان کار را می‌کرد. چه‌طور در همین مدت کوتاه این‌قدر بلدش هستم؟ نه این‌که زیاد و کامل است، اما باورم نمی‌شد که همین‌قدر هم بشود کسی را در این مدت زمان بلد شد. یک روز آنتن نداشتیم. جای خالی‌اش پیدا شد. به تمدن که برگشتیم برایش نوشتم دلم برایت تنگ شده. پاسخ داد دروغگو.

سفر.

همیشه از تکرار فراری بوده‌ام. هر چیزی که می‌خواهد باشد. چه دوباره دیدن فیلمی که در سینما دوستش داشته‌ام، چه خواندن کتابی مه عاشقش شده‌ام، چه سفر به جایی که قبلا رفته‌ام. اما این سرزمین برایم تکراری نمی‌شود. دیدن هر چند سال یک بار این اطراف برایم دریافت‌های جدیدی دارد. و البته غم دیدن تخریب و از دست رفتن طبیعتی این‌قدر زیبا و شگفت‌انگیز هر بار بیشتر می‌شود.